محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

106

مجمع الانساب ( فارسى )

چون فرعون اسراف كرد در كشتن بنى اسرائيل ، در بنى اسرائيل طاعون افتاد و بسيارى بمردند . مردمان معمّر پيش فرعون شدند و گفتند : « از بنى اسرائيل هركه مىزايد مىكشى و هركه بزرگ است به طاعون مىميرد ، پس روزگارى برنيايد كه همه نيست شوند و اين كارهاى ما كه ايشان همىكنند ما را بايد كردن . » فرعون فرمود كه : « يك سال مىكشيد و يك سال نه ! » و در آن يك سال كه نمىكشتند ، هارون از مادر جدا شد و سال ديگر كه نوبت كشتن بود موسى در وجود آمد . مادرش او را سه روز پنهان داشت و شير داد و صندوقى ساخت و آن پسر را در صندوق نهاد و به قير بيندود و به رود مصر انداخت كه آن را رود نيل گويند . قوله تعالى : « إِذْ أَوْحَيْنا إِلى أُمِّكَ ما يُوحى أَنِ اقْذِفِيهِ [ 72 ] فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ . » « 1 » و درودگر كه صندوق ساخت ، بنى اسرائيلى بود نامش جزييل . و موسى را خواهرى بود نام او مريم . مادر موسى مريم را گفت : « تو چشم بدار تا حال اين تابوت به كجا رسد . » و آن آب به خانهء فرعون مىرفت و آن خواهر موسى حاضر بود تا آب ، صندوق را برگرفت و به خانهء فرعون برد و در باغچهء خانه در ميان درختستان بماند . كنيزكان فرعون ، صندوق را برگرفتند و پيش فرعون بردند . و ايسيه زن فرعون بود ، پيش فرعون نشسته بود ، و او زنى صالحه بود و به دين مسلمانى بود . چون در صندوق بگشادند ، در آنجا پسرى بود . ايسيه گفت : « اين پسر از بنى اسرائيل است ، از بيم كشتن ، او را به آب انداخته‌اند . » فرعون گفت : « او را بكشيد . » ايسيه گفت : « معاذ اللّه ! ما را پسر نيست ، او را به پسرى بستانيم و روشنايى چشم ما باشد . » قوله تعالى : « قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ . » « 2 » فرعون راضى شد و ايسيه او را بستد و « موشا » نام كرد . به زبان عبرانى « مو » آب باشد و « شا » درخت ، يعنى او را در ميان آب و درخت ديدند و به عربى « موسى » گفتند . پس ايسيه زنى را مىجست تا موسى را شير دهد . شير هيچ زنى نمىگرفت . خواهر موسى هنوز بر در ايستاده بود . گفت : « من شما را زنى آورم كه شير به او دهد . » برفت و مادرش را بياورد و موسى شير او بگرفت . گفتند : « اكنون تو به خانهء ملك بنشين و شير به او مىده . » گفت : « من نتوانم آمدن ، او را به من سپاريد تا شير در خانهء خود به او دهم . » او را به وى

--> ( 1 ) . سورهء « طه » ، آيهء 38 و 39 . ( 2 ) . سورهء « قصص » ، آيهء 9 .